تو این مدت که وبلاگ نویسی نکردم با آدمای زیادی آشنا شدم؛ بد و خوب ؛ از زندگیشون شنیدم ... راست و دروغ بودن داستاناشون رو خدا داند ... ولی با همون چیزایی که میگفتن پیش میرفتم؛
یسری چیزا ازشون یاد گرفتم ... ازشون ممنونم :)
دید و بازدید ما تازه شروع شده ... درسام .... خدایا به امید خودت
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
... کسی از خلوتم چیزی ندیده، کویر از خلوتش بیرون نمیره
کویر رویای دریا تو سرش نیست، کویر تا آخر قصه کویره
نه کوهی دورمه تا کم میارم بهش تکیه کنم آروم بگیرم
نه دریا دورمه تا غرق من شه، نه ساحل میشم اونجوری بمیرم ...
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
عروسکی که مامانم برام خرید
:

آقا حمید :) :

برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
از سنگ ها و چشم ها و قلب ها قبلا زیاد گفتم ؛
من از بچگی به کردار عقل و افکارم علاقه داشتم ؛
به رقص باله و به پیانو ؛
خیلی دوسشون دارم اما نشد که توشون ماهر بشم ....
+
رنگ ها ... وقتی همشون کنار هم باشن علاقه دارم ... رنگین کمون :)
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
فاطمه ...
شروع جدی اش از مدرسه است ... ثبت نام باله + امتحانات میانترم + شروع کلاس زبان + بسی منظم بودن + رضایت خاطر بابایی و مامانی + اعتکاف
موفق باشی ... ؛ دوست دارم ...

.
* فاطمه ی درونت :)
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
دلتنگی !
دلتنگی رو نمیشه کاریش کرد ؛
شاید عشق باشع :) خووو بنظرم ایرادی نداره ...
وقتی کسی آسیب جسمی و روحی نمی بینه، عیبی نداره ؛
میگم شاید از زمان نگین تا حالا همچین طعم گوشه ای از عشق بهم چسبیده ...
و اینم یه هزارمشه ... هان ؟!
شاید ...
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری

برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری
برچسب:
نویسنده: هلیا طاهری